حسن حسن زاده آملى
336
هزار و يك كلمه (فارسى)
مىنمايد از ساير ادله كه مذكور گشت . و مصرع « قامت جوزا به شكل هم صنم و هم شمن » چنان باشد كه جوزا برج ذو جسدين است و صورت آن چون دو سر طفل از يك بدن برآمده و چون دو گل از چمن سر زده و آنكه قائل قصيده مىفرمايند « هم صنم و هم شمن » يعنى يكسر او چون صنم بود و يكسر او چون شمن كه در لغت بتپرست است . بيت بيست و ششم قصيده : جسم شب تيره را هم برص و هم جذام * چشم شب خيره را هم سبل و هم وسن غرض از جسم شب فلكست كه هرگاه سياهى شب را شخصى تصور كنيم جلد بدن او فلك تواند بود كه از كواكب بدن شب به علت برص و جذام معلول گشته ، و سبل سفيدى را گويند كه در چشم مىافتد ، و همان غرض نقش كواكب است كه مردمك سياه فام شب به طريق سبل عارض گشته . و وسن در لغت به معنى تاريكى شب است و گمراهى را نيز گويند ، فى الواقع در اين مرتبه چشم كواكب به تاريكى شب قيرگون مقرون گشته . هر آينه معنى آن شد كه جسم شب خيره از كواكب به علت برص گرفتار ، و چشم شب تيره به مرض سبل و تيرگى افكار بود ، تا ارباب بصيرت را چه به خاطر رسد . بيت بيست و هفتم قصيده : بر فلك و بر هوا ريخته و بيخته * لؤلوى لالا به كيل عنبر سارا به من اين بيت لف و نشر مرتّب است يعنى از كواكب بر فلك لؤلوى لالا به كيل ريخته ، و بر هوا عنبر سارا به من از شب بيخته ، و كيل در لغت پيمانهء گندم و ساير دانهها را گويند . و غرض از لؤلوى لالا درّى بلند قيمت است ، يا گوهرى كه مثل نداشته باشد و لالاى مكرّر صيغهء مبالغه در نفى مثل خود . و در اين بيت زياده از اين تحرير و تقرير باعث تصديع و تسطير است .